معنی مقیر
5 بازدید
[ مُ قَ یْ یَ ] (ع ص) قیراندود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): رهی صعب و شبی تاریک و تیره هوا چون قیر و زو هامون مقیر.منوچهری. از لشکر زنگیش رخ روز مقیر وز لشکر رومیش شب تیره مقمر. ناصرخسرو. به لؤلؤ از او فرق گردون مزین به قیرو از او روی عالم مقیر. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «مقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر