معنی مقود
11 بازدید
[ مِ قْ وَ ] (ع اِ) افسار. ج، مقاود. (مهذب الاسماء). افسار. (نصاب). پالهنگ. (دهار). آنچه بدان کشند از رسن و مهار و لگام و جز آن. ج، مقاود. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): جام نخواهد بکف او در مطرب اسب نخواهد به زیر او در مقود.منوچهری. اسبان، هشت سر که به مقود بردند با زین و ساخت زر. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۷۰). طبیعت توسن سرکش را به مقود عقل و کفایت رام کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۷). اول ینال تکین را ببست و مقود کشتی به دست ملاح داد تا او را به لشکر سلطان سپرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰۶). هرگز مقود انقیاد به کس نداده بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۱۶). چندانکه مقود کشتی به ساعد برپیچید و بالای ستون رفت ملاح زمام از کفش درگسلانید. (گلستان).[ مُ قَ وْ وَ ] (ع ص) کوه دراز. (منتهی الارب) (آنندراج). کوه دراز و طولانی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ستور کشیده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). و رجوع به تقوید شود.[ مَ ] (ع ص) ستور کشیده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر