معنی مقو

معنی مقو

5 بازدید
[ مَ قْ وْ ] (ع مص) سخت مکیدن شتر بچه شیر مادر را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مالیدن رویینه و دندان روشن کردن. (المصادر زوزنی). روشن کردن شمشیر و طشت و آیینه و دندان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شستن طشت را. (از ذیل اقرب الموارد). || نگاه داشتن و گویند امق هذا مقوک و مقوتک مالک و مقاوتک؛ ای صنه صیانتک مالک. (منتهی الارب). نگاهبانی و محافظت و صیانت و گویند امقه مقوک مالک، به صیغهٔ امر؛ یعنی نگاهدار آن را همچنان که نگاه می داری مال خود را. و کذلک امقه مقوتک مالک و مقاوتک مالک. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مقو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید