معنی مقهاء
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مؤنث امقه؛ زنی که سپیدی چشم وی با اندک کبودی باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || زنی که کنج چشم و پلکهای وی از کمی مژه سرخ شده باشد. (از اقرب الموارد). || امرأة مقهاء؛ زنی که سپیدی آن زشت باشد و مانند سپیدی گچ بود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقهاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر