معنی مقنطرة
5 بازدید
[ مُ قَ طَ رَ ] (ع ص) برهم نهاده. (مهذب الاسماء). خواستهٔ بسیار. (دهار). مُضَعَّفَه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - {/Bاَلْقَنََاطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ ۱۰-۱۱۳:۱۴/}؛ مبالغه است یعنی کامله، {P(۶) -از قرآن ۳/۱۴ : {/Bوَ اَلْقَنََاطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ؛۹-۱۵۳:۱۴/}مالهای زیاد گردآورده از زر و نقره. (تفسیر ابوالفتوح ج ۲ ص ۲۸۱). P} نظیر بدرة مبدرة و الف مؤلفة. (اقرب الموارد). مالهای بسیار برهم نهاده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقنطر شود. || (اِ) در اصطلاح اهل هیئت دایرهٔ موازی دایرهٔ افق. و اگر این دایره بر بالای افق باشد مقنطرهٔ ارتفاع نامند، زیرا وقتی که کوکب بر آن دایره باشد بالاتر از افق است، و اگر زیر افق باشد مقنطرة انحطاط نامیده می شود، زیرا اگر کوکب بر آن دایره باشد پایین تر از افق است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به همین مأخذ و مقنطرات شود. || صد رطل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقنطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر