معنی مقند
9 بازدید
[ مُ قَ نْ نَ ] (ع ص) سویق مقند؛ پِسْتِ قند آمیخته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مقنود. قندزده. قندریخته. قندآمیز. که قند در آن کرده باشند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مقند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر