معنی مقمور
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مغلوب شده در قمار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باخته در قمار: و آن گلبن آراسته ناکرده قماری از جامه برهنه شده چون مردم مقمور. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۳۴۳). پادشاه بود و کودک و مقمور به چنان زخمی. (چهارمقاله ص ۷۰). - امثال: اخجل من مقمور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ) بدی و شر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر