معنی مقله

معنی مقله

9 بازدید
[ مُ لَ / لِ ] (ع اِ) تمام کاسهٔ چشم با سفیدی و سیاهی. (غیاث). کرهٔ چشم. (ناظم الاطباء). مقله به اندام بینائی که به شکل کرهٔ نامنظم است اطلاق می گردد و آن را کرهٔ چشم نیز نامند که در درون حفرهٔ استخوانی صورت بنام حدقه جایگزین شده است و فضای درونی آن از مایعی غلیظ بنام زجاجیه پرشده است این کره توسط اندامهائی محافظت شده و بوسیلهٔ ماهیچه هائی به حرکت در می آید. و رجوع به چشم شود. || مجازاً چشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چنان خطی که اگر ابن مقله زنده شود تراشهٔ قلمش را به مقله بردارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا بدون ذکر نام شاعر). || مردمک چشم. (گنجینهٔ گنجوی): گر خراشیده شد سپیدی توز مقله در پیه مانده بود هنوز. نظامی (از گنجینهٔ گنجوی).

کلمات هم‌قافیه با «مقله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید