معنی مقلم
6 بازدید
[ مِ لَ ] (ع اِ) غلاف نرهٔ شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نرهٔ اشتر. (دهار). نرهٔ شتر و قوچ و گاو نر و گویند کنارهٔ آن. ج، مقالم. (از ذیل اقرب الموارد). || سنب پیرای. (دهار). سم پیرای. سم تراش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || قلمدان. مِقلَمة. ج، مقالم. (مهذب الاسماء). و رجوع به مقلمة و مقلمه شود.[ مُ قَ لْ لَ ] (ع ص) زن بیوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چیده ناخن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تقلیم شود. || مقلم الظفر؛ مرد سست و بددل ذلیل و خوار. کلیل الظفر. (منتهی الارب). مرد سست و ضعیف. (ناظم الاطباء). رجل مقلوم الظفر و مقلم الظفر؛ مرد ضعیف و ذلیل. کلیل الظفر. (از اقرب الموارد).[ مَ لَ ] (ع اِ) تندی نیزه. ج، مقالم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر