معنی مقلة
5 بازدید
[ مُ لَ ] (ع اِ) همهٔ چشم. (مهذب الاسماء). پیه درون چشم جامع سیاهی و سپیدی چشم است یا آن سیاهی و سفیدی چشم است یا سیاهی چشم. ج، مُقَل. (منتهی الارب) (آنندراج). کرهٔ چشم که در آن سپیدی و سیاهی هر دو باشد و سیاهی و سپیدی چشم و سیاهی چشم که عبارت از حدقه باشد. (ناظم الاطباء). پیه چشم که جامع سیاهی و سپیدی است یا سیاهی و سپیدی یا حدقه یا چشم. (از اقرب الموارد). شیخ در شفا گوید مرکب از حدقه و سپیدی چشم است که ملتحمه نامیده می شود. (از بحر الجواهر): هذا خیر من مائة ناقة المقلة؛ یعنی این بهتر است از صد ناقه که برگزیده آن را به نظر خود. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). - سوادالمقلة؛ مردمک چشم. (ناظم الاطباء). || میانهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مندیل بسیار فراخ که پیشوای مذهبی بر سر نهد. (دزی).[ مَ لَ ] (ع اِ) سنگی که بدان آب بخش کنند در سفر چون آب کم گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). سنگی که در بیابانها چون آب تنگ شود در آوند می اندازند و به قدری روی آن آب می ریزند تا آن را بپوشاند و سپس هر کسی را به اندازهٔ بهرهٔ خود آب می دهند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سنگریزه که در آب افکنند تا قعر آن دریابند. (آنندراج). || ته چاه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر