معنی مقلاة
4 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) تاوه. روغن گداز. (دهار). تاوه. ج، مقالی. (مهذب الاسماء). که قلیه بریان کنند در وی. مِقلی ََ. (منتهی الارب) (آنندراج). تابه. ج، مقالی. (ناظم الاطباء). ظرفی از مس و گویند از سفال که طعام در آن تفت دهند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقلاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر