معنی مقفی

معنی مقفی

4 بازدید
[ مُ قَ فْ فا ] (ع ص) قافیه کرده شده. (آنندراج). دارای قافیه. (ناظم الاطباء). بقافیه. قافیه دار. بیت مقفی؛ بیتی که آن را قافیت پدید کرده اند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گفتند حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده تا فرق بود میان مقفی و غیرمقفی... (المعجم چ مدرس رضوی چ ۱ ص ۱۴۷). || آن است که ضرب و عروض آن در حروف مختلف باشند چنانکه رضی نیشابوری گفته است: زهی سرفرازی که با پایگاهت میسر نشد چرخ را دستیاری. که اگر چه وزن عروض و ضرب این بیت فعولن است حروف آن مختلف است. (المعجم چ مدرس رضوی چ ۱ ص ۳۱۰). || درپی داشته شده. (آنندراج).
[ مُ ] (ع ص) کسی که مقدم می دارد و ترجیح می دهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اقفاء شود. || آن که برمی گزیند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ مُ فا ] (ع ص) مقدم شده. (ناظم الاطباء). رجل مقفی؛ مرد برگزیدهٔ گرامی داشته. (از اقرب الموارد).
[ مُ قَ فْ فی ] (ع ص) آن که در پی کسی می فرستد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن که به سراغ کسی می رود و آن که پیروی می نماید کسی را. (ناظم الاطباء).
[ مُ قَ فْ فا ] (اِخ) (الـ ...) از نامهای آن حضرت صلی اللََّه علیه و آله است. (ناظم الاطباء) (از حبیب السیر).
[ مَ فی ی ] (ع ص) از پس گردن ذبح شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مقفی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید