معنی مقعب
6 بازدید
[ مُ قَ عْ عَ / مُ قَ عْ عِ ] (ع ص) آنکه از بن حلق حرف می زند و کسی که از بن حلق سخن می گوید و در وقت حرف زدن دهن خود را مانند کاسه بازمی کند. (ناظم الاطباء). المقعب المقعر؛ آنکه از ته گلو حرف می زند و دهان خود را مانند کاسه باز می کند. (از اقرب الموارد). || حافر مقعب؛ سم گرد شبیه به کاسه. (ناظم الاطباء). سم گرد و گویند مقعر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر