معنی مقعار
5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) مرد درپیچان لب در سخن. (منتهی الارب). مردی که کلام را از بن حلق خود خارج می کند. قَیعَر. (از اقرب الموارد). رجل مقعار؛ مردی که از بن حلق حرف می زند. (ناظم الاطباء). || قعب مقعار؛ قعب فراخ دورتک. (منتهی الارب). کاسهٔ فراخ گود. (از اقرب الموارد). قدح مقعار؛ قدح فراخ و دورتک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقعار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر