معنی مقطوعروزی
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بی روزی. آن که رزق وی بریده باشد. آن که وجه معاش وی قطع شده باشد: بخواه و مدار از کس ای خواجه باک که مقطوع روزی بود شرمناک.سعدی.
کلمات همقافیه با «مقطوعروزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر