معنی مقطم
5 بازدید
[ مُ قَ طْ طَ ] (اِخ) کوهی است به مصر مشرف بر قرافه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نام کوهی به مصر در مشرق فسطاط. (دمشقی). کوهی است مشرف بر مقبرة الفسطاط که قرافه اش خوانند و این کوهی است که از اسوان و بلاد حبش امتداد می یابد و تا سواحل نیل می رسد و در قاهره قطع می گردد و در هر جا نامی دارد. (از معجم البلدان). کوه مقطم به ولایت صعید مصر که آن کوه مشرف است بر قرافه و در او معدن زمرد است. (نزهة القلوب چ لیدن ص ۲۰۰ و ۲۰۴). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و معجم البلدان شود.[ مِ طَ ] (ع اِ) چنگال مرغ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چنگال مرغان. ج، مقاطم. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر