معنی مقصوص
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بریده. (ناظم الاطباء). - طائر مقصوص الجناح؛ مرغی که پر او را با گازود بریده باشند. (منتهی الارب). مرغ بال بریده. (ناظم الاطباء): طایر اقبال تو مکسورالقلب و مقصوص الجناح... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۸۰). || مقصوص له؛ عقوبت شده و پاداش داده شده از برای او. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقصوص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر