معنی مقسم
10 بازدید
[ مَ سِ ] (ع اِ) بخششگاه. (صحاح الفرس). جای قسمت. (منتهی الارب) (آنندراج). جای تقسیم. (غیاث). جای قسمت. ج، مقاسم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سرحد. مرز. حدفاصل : در مفصل هر دو ناحیت و مقسم هر دو ولایت به هم رسیدند و نوبتها مصاف دادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵). حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۲۰۷). و رجوع به مُقسَم شود.[ مُ قَ سْ سَ ] (ع ص) مرد اندوهگین. مهموم. (اقرب الموارد). || صاحب جمال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جمیل و گویند غلام مقسم؛ یعنی غلام جمیل و همچنین است وجه مقسم. (از اقرب الموارد). هو مقسم الوجه؛ او خوشگل است. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - شی ء مقسم؛ چیزی دارای حسن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || بخش بخش شده و تقسیم شده و پراکنده گشته. (ناظم الاطباء): هم صاحب آفاقی و هم قاسم ارزاق آفاق به تو ایمن و ارزاق مقسم. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۴۷۷). حواشی آن به خانه های مربع و مسدس و مثمن و مدور مقسم کردی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۴). - دعای مقسم؛ ظاهراً بمعنی دعا که گونه گونه باشد از بد و نیک. دعائی که به نیک و بد منقسم شده باشد: دعاهات گفتم بخیرات بپذیر اگر چه دعای مقسم ندارم.خاقانی. ای داعی حضرت تو ایام گرچه نکنم دعا مقسم.خاقانی.[ مُ قَ سْ سِ ] (ع ص) بخش بخش کننده. (آنندراج). بخش بخش کننده و تقسیم کننده. (ناظم الاطباء). قسمت کننده. بخش کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bفَالْمُقَسِّمََاتِ أَمْراً. ۱-۲۵۱:۴/}(قرآن ۵۱/۴). - مقسم الارزاق؛ تقسیم کنندهٔ رزقها. قسمت کنندهٔ روزیها: بنان تو گه بخشش مقسم الارزاق نهان تو گه کوشش مفتح الابواب. امیرمعزی (چ مرحوم اقبال ص ۵۶). || پریشان کننده. (آنندراج). پراکنده نماینده. (ناظم الاطباء).[ مَ سَ ] (ع اِ) بهره و نصیب از چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هرچه که به اقسامی تقسیم شود مقسم نامیده می شود و هرقسم را نسبت به قسم دیگر قسیم می نامند. نسبت بین دو قسیم همیشه تباین است و نسبت بین مقسم و قسم، عام و خاص مطلق است. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). || جای قسمت کردن و بخشش نمودن. (ناظم الاطباء). موضع قسمت. بخشگاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مَقِسم شود. - مقسم آب؛ آب بخش کن. (یادداشت ایضاً). - مقسم میاه؛ آب بخش کن. (یادداشت ایضاً).[ مِ سَ ] (ع اِ) بهره. (منتهی الارب) (آنندراج). نصیب. (اقرب الموارد).[ مُ سِ ] (ع ص) سوگندخورنده. (مهذب الاسماء). آن که سوگند یاد می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اِقسام شود.[ مُ سَ ] (ع اِ) سوگند. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای سوگند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) سوگند یادکرده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر