معنی مقرنی
7 بازدید
[ مُ قَ نا ] (ع ص) ادیم مقرنی؛ ادیمی پیراسته به قرنوة. (مهذب الاسماء). سقاء مقرنی؛ مَشک به قرنوة پیراسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ قَ نا ] (ع اِ) مار شاخدار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به مقرنة شود.
کلمات همقافیه با «مقرنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر