معنی مقرعة
4 بازدید
[ مِ رَ عَ ] (ع اِ) تازیانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). || کوبه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر چه با آن بکوبند. (از اقرب الموارد). گویند هر آنچه بدان بکوبند و ازهری گوید آنچه چارپایان را بدان زنند و دیگری گوید چوبی است که شتران و خران را بدان زنند. ج، مقارع. (ازتاج العروس): الحمارالفاره یفسده السوط و یصلحه المقرعة. (البیان والتبیین ج ۳ ص ۳۱). لما ضربته مائة مقرعة اشدالضرب... و لکن اقتصر علی خمسین مقرعة و اعفیه من السیاط. (معجم الادباء چ مرجلیوث ج ۱ ص ۹۱).[ مَ رَ عَ ] (ع اِ) رستنگاه قَرع که قسمی کدو است. (از اقرب الموارد). مزرعهٔ کدو. کدوزار.[ مُ قَ رْ رِ عَ ] (ع ص) سخت و توانا. (منتهی الارب). هر مادهٔ توانا. (ناظم الاطباء). شدیدة. (اقرب الموارد) (محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «مقرعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر