معنی مقربة
5 بازدید
[ مَ رَ بَ ] (ع اِ) راه کوتاه. ج، مقارب و مقاریب. (ناظم الاطباء). و رجوع به مَقْرَب شود.[ مُ رَ بَ ] (ع ص، اِ) اسب مادهٔ برگزیده. (آنندراج). اسبی که برای شرف و عزت پیوسته نزدیک خود دارند. (ناظم الاطباء). اسبی که آخور و جای بستن آن را نزدیک گردانند به جهت برگزیدگی آن. (از اقرب الموارد). و رجوع به مُقْرَب شود.[ مَ رَ / رِ / رُ بَ ] (ع اِمص) خویشی. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن). خویشی و نزدیکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قرب. نزدیکی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bیَتِیماً ذََا مَقْرَبَةٍ.۱-۳۹۰:۱۵/}(قرآن ۹۰/۱۵). - بمقربة؛ نزدیکِ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مقربة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر