معنی مقراة
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) حوض بسیارآب. (مهذب الاسماء). گردآمدنگاه آب یا آب باران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر جا که آب باران از هر سو در آن جمع گردد. مقری [ مَ را ] . (منتهی الارب).[ مِ ] (ع ص) زن مهمانی کننده و بسیار مهمان. (از منتهی الارب). زن مهمانی کننده. مقراء. (از اقرب الموارد). امرأة مقراة للضیف؛ زن بسیار مهمان نواز. (ناظم الاطباء).[ مِ ] (ع اِ) یکی مِقرََی. (منتهی الارب). واحد مقری یعنی کاسهٔ بزرگ. ج، مقاری. (ناظم الاطباء). کاسهٔ بزرگ مهمانی. مِقرََی. ج، مقاری. (از اقرب الموارد).[ مِ ] (اِخ) مقراة و توضح نام دو قریه است از نواحی یمن که در شعر امرؤالقیس آمده. (از معجم البلدان). نام جایگاهی است. (مهذب الاسماء). موضعی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): فتوضح فالمقراة لم یعف رسمها لمانسجتها من جنوب و شمأل.امرؤالقیس.
کلمات همقافیه با «مقراة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر