معنی مقد
8 بازدید
[ مَ قَ دد ] (ع اِ) راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): هو مستقیم المقد. (اقرب الموارد). || زمین هموار. (مهذب الاسماء). جای مستوی و برابر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیابان هموار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مِ قَ دد / مُ قُ دد ] (ع اِ) آهن که بدان پوست تراشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). ابزاری آهنین که بدان پوست تراشند. (ناظم الاطباء). نشگرده. (مهذب الاسماء).[ مَ قَ دد ] (اِخ) دهی است به اردن که می را به وی نسبت کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قریه ای است در شام و گویند در حمص. (از معجم البلدان). و رجوع به مقدی شود.
کلمات همقافیه با «مقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر