معنی مقد

معنی مقد

8 بازدید
[ مَ قَ دد ] (ع اِ) راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): هو مستقیم المقد. (اقرب الموارد). || زمین هموار. (مهذب الاسماء). جای مستوی و برابر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیابان هموار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ مِ قَ دد / مُ قُ دد ] (ع اِ) آهن که بدان پوست تراشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). ابزاری آهنین که بدان پوست تراشند. (ناظم الاطباء). نشگرده. (مهذب الاسماء).
[ مَ قَ دد ] (اِخ) دهی است به اردن که می را به وی نسبت کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قریه ای است در شام و گویند در حمص. (از معجم البلدان). و رجوع به مقدی شود.

کلمات هم‌قافیه با «مقد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید