معنی مقحو
5 بازدید
[ مَ حُ وو ] (ع ص) دواء مقحو؛ داروی بابونه آمیخته. مَقحیّ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). داروی اقحوان و بابونه آمیخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقحو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حو» برای سرودن شعر