معنی مقتی
7 بازدید
[ مَ تا ] (ع ص، اِ) مقتوین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به سه مادهٔ قبل شود.[ مَ تا ] (ع مص) (از: «ق ت و») خدمت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). خدمت کردن یا خدمت نمودن پادشاه را. (منتهی الارب). قَتْو. قَتا. قِتا. قُتا. (از ناظم الاطباء). نیک خدمت کردن پادشاهان را. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). و رجوع به قتا شود.[ مَ تی ی ] (ع ص) (از «م ق ت») مرد که به نکاح آورد زن پدر را یا پسر آن مرد. (منتهی الارب). کسی که زن پدر را نکاح کرده باشد. و نیز اولاد آن کس. (ناظم الاطباء). مردی که پس از پدر زن او را به نکاح خویش درآورد یا پسر آن مرد. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «مقتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر