معنی مقتول
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) کشته شده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). کشته. قتیل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خالد ندانست اینکه سیف الدوله مقتول شمشیر ماسوا و مقهور سنان و تیر اعدا نگردد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۵۸). اگر تو آیی و یا این مقتول را به من سپاری مقبول است... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۶۴). امارت آن موضع به پسر حسن حاجی مقتول داد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۶۷). باقی مردان را بر لشکر قسمت کردند هر یک مرد قتال را بیست و چهار نفس مقتول رسید. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۰۱). آنچه ظاهر بوده است و معین بیرون مقتولان در نقبها و سوراخها... هزار هزار و سیصد هزار و کسری در احصا آمده. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ص ۱۲۸). جمله عالم آکل و مأکول دان باقیان را قاتل و مقتول دان.مولوی. مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی چه نسبت است بگویید قاتل و مقتول.سعدی. مکن گریه بر گور مقتول دوست قل الحمدللََّه که مقتول اوست.سعدی. - زیبق (جیوهٔ) مقتول؛ سیماب کشته. جیوهٔ کشته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جیوه ای که آن را با مادهٔ دیگر مخلوط کنند تا از حرکت و لرزش بیفتد.
کلمات همقافیه با «مقتول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر