معنی مقتنی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) سرمایه دار. (غیاث) (آنندراج). || سرمایه دهنده. (غیاث) (آنندراج). || ورزنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). کسب کننده. فراهم آورنده. جمع کننده. (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مالک. (ناظم الاطباء). و رجوع به اقتناء شود.[ مُ تَ نا ] (ع ص) متصرف و مالک شده. (ناظم الاطباء). به دست آمده. فراهم آمده. مُکتَسَب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مقتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر