معنی مقتفی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) از عقب درآینده. (غیاث) (آنندراج). کسی که پیروی می کند دیگری را. (ناظم الاطباء). از پی رونده. پیروی کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نک پیاپی کاروانها مقتفی زین شکاف در که هست آن مختفی. (منسوب به مولوی، مثنوی چ خاور ص ۱۷۸). || آنکه چیزی را برمی گزیند و آن را مخصوص خویشتن می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقتفاء شود.[ مُ تَ فا ] (ع ص) برگزیده شده. (ناظم الاطباء). || مقتفی به؛ مؤثر مکرم. (منتهی الارب).[ مُ تَ ] (اِخ) سی ویکمین خلیفهٔ عباسی. رجوع به محمدبن احمد مقتفی و رجوع به الکامل ابن اثیر چ بیروت ج ۱۱ ص ۴۲ و تجارب السلف ص ۳۰۶ و تاریخ گزیده چ لیدن ص ۳۶۴ و تاریخ الخلفاء ص ۲۹۰ و ۲۹۳ شود.
کلمات همقافیه با «مقتفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر