معنی مقت
11 بازدید
[ مَ ] (ع مص) دشمن داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن). دشمن گرفتن. مقاتة. (از منتهی الارب) (از آنندراج). دشمن گرفتن و دشمن داشتن به دشمنی سخت. (از ناظم الاطباء). به جهت امر قبیحی کسی را به شدت دشمن داشتن. (از اقرب الموارد). || نکاح المقت؛ نکاح کردن زن پدر خود را چنانکه در جاهلیت معمول تازیان بوده. (آنندراج). زواج المقت؛ ازدواج کردن مرد با زن پدر خود پس از مرگ پدر. (از اقرب الموارد). نکاح مبغوض در شرع. ناروا: {/Bوَ لاََ تَنْکِحُوا مََا نَکَحَ آبََاؤُکُمْ مِنَ اَلنِّسََاءِ إِلاََّ مََا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کََانَ فََاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سََاءَ سَبِیلاً. ۱-۲۰۴:۲۲/}(قرآن ۴/۲۲). || (اِمص) دشمنی. (غیاث). بغض و عداوت و دشمنی. (ناظم الاطباء): و ششم بر هیچکس گواهی ندهی نه به کفر نه به شرک و نه به نفاق که این به رحمت بر خلق نزدیکتر است و از مقت خدای تعالی دورتر است. (تذکرة الاولیاء عطار). نقض عهد و توبهٔ اصحاب سبت موجب مسخ آمد و اهلاک و مقت. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۲۳).
کلمات همقافیه با «مقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر