معنی مقبری
7 بازدید
[ مَ بَ / بُ ری ی ] (ع ص نسبی) منسوب به مقبرة. (ناظم الاطباء). گوریان. ج، مقبریون. (صراح) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گوریان. (منتهی الارب) (آنندراج). نسبت است به مقبرة. (از اقرب الموارد).[ مَ بُ ] (اِخ) ابوسعید کیسان. تابعی است و او را بدان جهت چنین نامیدند که در نزدیک گورستان مسکن داشت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مقبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر