معنی مقاود
6 بازدید
[ مَ وِ ] (ع اِ) جِ مِقوَد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ مقود. آنچه بدان کشند از رسن و مهار و لگام و جز آن. (آنندراج): مقاود لسان و مقالد بیان بغایت استبراق درر شکر از اصداف لطایف او نرسند. (تاریخ بیهق ص ۱). اگرچه او مقاود تقلید بر سر قومی کشیده است... ما را به میدان محاربت بیرون باید شدن و از مرگ نترسیدن. (مرزبان نامه).
کلمات همقافیه با «مقاود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر