معنی مقامر
11 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) به گرو بازنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قمارباز و حریف. (آنندراج) (غیاث). قمارکننده. قمارباز. (از ناظم الاطباء): به یک اندازه اند بر در بخت مرد فرهنگ با مقامر و شنگ. ناصرخسرو. قمر شد با سر زلفش مقامر دل من برده شد کاری است نادر. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۲۰۹). دلم باید جهاز اندر میانه چو زلفش با قمر باشد مقامر. امیرمعزی (دیوان ایضاً ص ۲۰۹). ای کم زن مقامر بدباز بی هنر خواهی که کم نبازی یاد نگار گیر. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۶۷). تا کی به زیر دور فلک چون مقامران از بهر برد خویش دم «لی» و «لک» زنیم. سنائی (دیوان ایضاً ص ۲۲۲). کم نشین با مقامر و غماز که برهنه ت کنند همچو پیاز.سنائی. قضا تأویل سهم او ندارد حریف خویش بشناسد مقامر. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۲۲۱). دست مقامر ببوس نقش حریفان بخواه بزم صبوحی بساز نقل دگرگون بیار.خاقانی. یک دم و نیم جان گرو دارم من مقامر دلم چنین باشد.خاقانی. در این رصدگه خاکی چه خاک می بیزی نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست تو را. خاقانی. گفتا که منم سلیم عامر سرکوب زمانهٔ مقامر.نظامی. مقامر را سه شش می باید ولیکن سه یک می آید. (گلستان). سر و ریش مقامران را فرمود که بتراشند. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۷۱).
کلمات همقافیه با «مقامر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر