معنی مقامة
6 بازدید
[ مَ مَ ] (ع اِ) جای نشستن. ج، مقامات. (منتهی الارب) (آنندراج). مجلس و محل نشستن. (ناظم الاطباء). مجلس. ج، مقامات. (اقرب الموارد). و رجوع به مقامه شود. || گروه از مردم. (منتهی الارب) (آنندراج). جماعتی از مردمان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیان سرگذشت. شرح واقعه : المقامة فی معنی ولایةالعهد بالامیر شهاب الدوله مسعود و ماجری من احواله. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۱۱).[ مُ مَ ] (ع مص) اقامت و آرام کردن به جایی. مُقام. (منتهی الارب). اقامت. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). - دارالمقامة؛ جنت و بهشت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر