معنی مقاعد
5 بازدید
[ مَ عِ ] (ع اِ) جِ مَقعَد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جِ مقعد و مقعدة. (ناظم الاطباء). جاهای نشستن. (غیاث) (آنندراج). || جاهای قرار گرفتن : رکیک تر سخنی از او محکم و متین نماید و در مقاعد سمع قبول نشیند. (مرزبان نامه). و رجوع به مقعد شود. || ترکوا مقاعدهم؛ مراکز خویش را ترک کردند و این از باب مجاز است. (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ عِ ] (ع ص) حافظ و نگهبان. || از وحش و طیر آنچه از پس پشت درآید. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || نشیننده با کسی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مُقاعَدة شود.[ مُ عَ ] (ع ص) نشسته با کسی. (ناظم الاطباء). رجوع به مقاعدة شود.
کلمات همقافیه با «مقاعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر