معنی مقاطف
5 بازدید
[ مَ طِ ] (ع اِ) جِ مَقطَف. (ذیل اقرب الموارد). جاهای چیدن میوه : گفتی پیوند درختان او از شاخسار دوحهٔ طوبی کرده اند... کسی از مقاطف اشجارش به قواصی و دوانی نرسیده. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۰۳). و رجوع به مقطف شود.
کلمات همقافیه با «مقاطف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طف» برای سرودن شعر