معنی مقاسات
6 بازدید
[ مُ ] (از ع، اِمص) رنج کشیدن. (غیاث). مقاساة. تحمل. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و اگرنه آتشی که تن من بر این رنجها الف گرفته است و در مقاسات شداید خو کرده در این حوادث زندگانی چگونه ممکن باشدی. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۸۷). بنده را صبر او بود بر مقاسات آنچه بدو رسد از حکم حق سبحانه و تعالی. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۲۷۸). زبان تظلم بگشاد و مقاسات شداید و مکاید شرح داد. (سندبادنامه ص ۲۱۶). تا مدت هفت سال بدین حال در مقاسات آن شداید و معانات آن مکاید گذارنیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۵۶). چون به چاه حماد رسید، لشکر او به مقاسات اسفار و معانات اخطار متبرم گشته بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۳۳). از تمادی ایام پدر و طول مقاسات هفوات او تبرم نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۱۶). بر سبیل مواسات روید و چون محنتی دررسد در مقاسات آن شریک و قسیم یکدیگر شوید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۳۷). چهار خصلت... بر دوستان عین فرض آمد، یکی آنکه چون بلایی به دوست رسد خود را در مقاسات آن با دوست شریک گرداند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۱۲). «زروی» به ملاقات او مقاساتی که از رنج تنهایی کشیده بود فراموش کرد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۳۵). و رجوع به مدخل های قبل و بعد شود.
کلمات همقافیه با «مقاسات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر