معنی مقاربت
4 بازدید
[ مُ رَ / رِ بَ ] (از ع، اِمص) مقاربة. نزدیکی. قربت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بسیار از امیر محمود شنودم که گفت این مقاربت ما با ترکمانان از ضرورات است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۳۸). علی تگین دشمن است به حقیقت... با وی نیز عهدی و مقاربتی باید هرچند بر آن اعتماد نباشد ناچار کردنی است. (تاریخ بیهقی). اما عاقبت اندیش التماس صلح و مقاربت دشمن را غنیمت پندارد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۷۶). و رجوع به مقاربة شود. || نزدیکی با زن و مجامعت. (ناظم الاطباء). وقاع. مواقعه. آرامش. همخوابگی. هم بستری. جماع. مجامعت. مضاجعت. مباضعت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مقاربت کردن؛ نزدیکی کردن با زن.
کلمات همقافیه با «مقاربت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر