معنی مق
11 بازدید
[ مَ ق ق ] (ع مص) کفانیدن شکوفهٔ خرما را تا گشن دهند آن را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شکاف دادن خوشهٔ خرمابن را تا گشن دهند آن را. (از ناظم الاطباء). || مق حب العنب؛ مکیدن حبه های انگور و دور انداختن هسته و پوست آن. (از دزی ج ۲ ص ۶۰۴).[ مُ ق ق ] (ع اِ) قارچی که به شکل انتهای شمع درآید. ج، اَمقاق. (از دزی ج ۲ ص ۶۰۴).[ مُ ق ق ] (ع ص، اِ) (از «م ق ق») زنان بلندقامت. جِ مقّاء: من اراد المفاخرة بالاولاد فعلیه بالمق من النساء. (علی علیه السلام، از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مق» برای سرودن شعر