معنی مفیض
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) آنکه اشک می ریزد. || آنکه آب بر خود می ریزد. (ناظم الاطباء). و رجوع به افاضة شود. || فیض رساننده. (غیاث) (آنندراج). آنکه عطا می کند. (ناظم الاطباء). فیض بخش. بخشنده : اگرچه شمس وار به اریحیت فایض مفیض و لطف سجیت مستفیض منقطع القرین و عدیم المثل است... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۹۹). معاینهٔ جرم آتش که مفیض نور است... (اوصاف الاشراف ص ۵۵). تا باشد آن دعا که رود سوی آسمان گاهی مفیض راحت و گه مثمر محن.جامی.[ مُ ] (اِخ) اسمی از اسماء حضرت رسول که متحقق به اسماءاللََّه است و مظهر افاضهٔ نور هدایت است بر بندگان و واسطه در فیض است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی تألیف سجادی).
کلمات همقافیه با «مفیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر