معنی مفکوک
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رهاشده. آزادشده. || باز شده. گشادشده. || بسته نشده از تشدید. || معاف شده. (ناظم الاطباء). || جداکرده. جداشده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مفکوک شدن؛ جدا شدن. منشعب شدن : آن جماعت چون دیده اند که مزاحفات بحور از سوالم مفکوک نمی شود پنداشته اند که همچنانکه سوالم بحور را دوایر لازم است مزاحفات را نیز دوایر باید. (المعجم چ قزوینی و مدرس رضوی چ ۱ ص ۶۶).
کلمات همقافیه با «مفکوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر