معنی مفوه
5 بازدید
[ مُ فَ وْ وَهْ ] (ع ص) مردی سخت فصیح. (مهذب الاسماء). نیک گویا. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجل منطیق مفوه (در مبالغه گویند)؛ یعنی مرد بسیار نیک سخن آور. (از ناظم الاطباء). || سخت آزمند بسیارخوار. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شراب مفوه؛ شراب خوشبوی آمیخته. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). شراب آمیخته با بوهای خوش. (اقرب الموارد). || منطق مفوه؛ سخن روشن و گشاده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سخن بلیغ خوش. (از اقرب الموارد). ثوب مفوه؛ جامهٔ به فُوَّهْ رنگ کرده. (منتهی الارب) (آنندراج). جامهٔ با روناس رنگ کرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ فَ وْ وِهْ ] (ع ص) آنکه شراب خوشبوی می آمیزد. || آنکه سخن بلیغ می آورد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مفوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر