معنی مفن
7 بازدید
[ مِ فَ ن ن ] (ع ص) (از «ف ن ن») رجل مفن؛ مرد که شگفتها آرد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): زندگانی مجلس سامی صدر عالم، اجل اکمل ابرع، افضل مفن اروع... در اظهار مناقب و ادخار مناصب... ابدالدهر باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۴۱). سال پار که مشرفهٔ مجلس عالی در صحبت مجلس سامی، امیر حکیم معن مفن، محترم مکرم... به کهتر رسید، هم در وقت رسالتی مشروح... به مجلس عین الدوله فرستاد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۷۲).
کلمات همقافیه با «مفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر