معنی مفلوک
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مبتلای فلاکت یعنی فلک زده و مفلس و تباه، این اسم مفعول از مصدر جعلی است. (غیاث) (آنندراج). فلک زده. گرفتار فقر و پریشانی. بدبخت. (از ناظم الاطباء). صورتی از مفلاک است در تداول عامه . تهیدست. درویش. ج، مفالیک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفلوک ظاهراً بل قریب به یقین محرف مفلاک است نه اسم مفعول جعلی از فلک زده کما قاله بعضهم و کنت اتوهمه انا ایضاً. (یادداشتهای قزوینی ج ۷ ص ۱۱۷): غازیان عظام نردبان بر دیوار آن روزنه نهاده او را با دو سه مفلوکی که در آنجا بودند پایین آوردند. (حبیب السیر چ قدیم تهران ج ۳ جزو چهارم ص ۳۴۵). ای شوربخت مدبر مفلوک قلتبان وی ترش روی ناخوش مکروه و لوک و لک. ؟ (از فرهنگ سروری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مفلاک شود. || نحیف. نزار. لاغر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ ] (ع ص) دختر برآمده پستان . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مفلوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر