معنی مفلسی
6 بازدید
[ مُ لِ ] (حامص) بینوایی. بی چیزی. تنگدستی. (از ناظم الاطباء). افلاس. مفلس بودن. حالت و چگونگی مفلس : مفلسی من تو را از بر من می برد سرکشی تو مرا از تو بری می کند.خاقانی. اسکندر و تنعم و ملک دو روزه عمر خضر و شعار مفلسی و عمر جاودان. خاقانی. شحنهٔ این راه چو غارتگر است مفلسی از محتشمی بهتر است.نظامی. مفلسی دیو را یزدان ما هم منادی کرد در قرآن ما. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۸۹). مشتری را بهای روی تو نیست من بدین مفلسی خریدارم.سعدی. عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش.حافظ. و رجوع به مفلس شود.
کلمات همقافیه با «مفلسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر