معنی مفلاک
5 بازدید
[ مِ / مَ ] (ص) تهیدست. درویش. (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۷۶). فلک زده و پریشان حال که الحال مفلوک گویند، و این از اشتقاقات فارسیان است چون فلاکت و نزاکت و... (فرهنگ رشیدی). مردم تهیدست و پریشان و درویش و مفلس را گویند. (برهان) (آنندراج). تهی دست. درویش. حقیر و پریشان. (از مجمع الفرس سروری چ دبیرسیاقی ج ۳ ص ۱۳۳۱). به قول رشیدی این کلمه برساختهٔ فارسیان است، مانند فلاکت، ولی کلمهٔ مذکور را قزوینی اصیل دانسته. اما باید دانست که مفلاک در کتب عربی نیامده و بجای آن بدین معنی «مفلاق» استعمال شده. بنابراین یا در عربی عامیانه مفلاق تبدیل به مفلاک شده و یا ایرانیان در آن تصرف کرده اند. (قول اخیر اصح می نماید، زیرا در لغت فرس اسدی هم جزو لغات فارسی یاد شده و رشیدی هم همین را تائید می کند) و از همین کلمه بعداً مفلوک و فلاکت ساخته شده. (فرهنگ فارسی معین): از فلک نحسها بسی بیند آنکه باشد غنی شود مفلاک. ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۷۶). هرزه و مفلاک بی نیاز از تو (کذا) با تو برابر که راز بگشاید (کذا). ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۷۶). چیزی الفنج عزیزا که چو مفلاک شوی خوار گردی بر خلقان و کم از خاک شوی. چاکرعلی چیره (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). افلاک توانگر از ستاره در جنب ستانهٔ تو مفلاک. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۴۶۱). به قسمت است مقادیر رزق نز جهد است دلیلش ابله مرزوق و زیرک مفلاک. جمال الدین عبدالرزاق (از مجمع الفرس سروری).
کلمات همقافیه با «مفلاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر