معنی مفقود

معنی مفقود

4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) گم کرده شده. یافته نشده. (از غیاث) (از آنندراج). گم. گمشده. ناپدید. غایب. معدوم. (از ناظم الاطباء). از دست بشده. گم شده. ناپیدا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || نایاب. ناپیدا: صاحب عالم و عادل حسن الخلق حسین آنکه در عرصهٔ گیتی است نظیرش مفقود. سعدی. - مفقودالبدل؛ معدوم العوض. (مجموعهٔ مترادفات). بی بدیل: اما بأیّ حال بهتر از آن است که نقد زندگانی که مفقودالبدل و معدوم العوض است صرف تحصیل سایر علوم که فی الحقیقت از اسباب تصقیل علم اخلاقند نمایند. - مفقود شدن؛ گم شدن. ناپدید شدن. از میان رفتن : و از جوانان شهر بسیار مفقود شدند. (سلجوقنامهٔ ظهیری چ خاور ص ۴۰). اگر به کین تو صد گونه کیمیا سازد به روز کین تو چون کیمیا شود مفقود. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۱۳۵). - مفقود کردن؛ گم کردن. از دست دادن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مات فلان غیرمفقود؛ یعنی بی پروا اند از مردن او. (منتهی الارب). مرد فلان و باک ندارند از مردن او. (ناظم الاطباء). مات غیرفقید و لاحمید و غیرمفقود؛ مرد بی آنکه کسی از مرگ او پروایی داشته باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به فقید شود. || محروم. بی نصیب. (از ناظم الاطباء). || غایبی که جای او معلوم نباشد و زنده و مرده بودن او دانسته نشود. (از تعریفات). (اصطلاح شرع) در اصطلاح شرع، غایبی را گویند که از خانوادهٔ خود دور گردیده و نشانی از او در دست نباشد و کسی از مکان و زنده بودن و یا مردن او خبری ندارد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - غایب مفقودالاثر؛ در قانون مدنی کسی را گویند که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچوجه خبری نباشد. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). - غایب مفقودالخبر؛ کسی که از محل سکونت خود مدت نسبتاً مدیدی دور شده و خبری از او برای کسان و آشنایان وی نمی رسد و این نوع غیبت را اصطلاحاً «غیبت منقطعه» و این غایب را در فقه «غایب مفقودالخبر» نامند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). || اهل رمل گویند که اگر شکلی که در آن نقطهٔ مطلوب باشد، آن شکل را با صاحب خانهٔ او ضرب نمایند آن نقطه ثابت نماند، بلکه برطرف شود و آن نقطه را نقطهٔ مفقود گویند و این دلیل ناقراری مطلوب است و نامرادی از آن مثلاً مطلوب آتش لحیان باشد و لحیان در اول خانه باشد پس از ضرب او در صاحب خانه که نیز لحیان است جماعت حاصل شود که در وی به جای نقطهٔ آتش زوج آتش است. (کشاف اصطلاحات الفنون).

کلمات هم‌قافیه با «مفقود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید