معنی مفعولی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص) کرده شدگی. (ناظم الاطباء). مفعول بودن. حالت و چگونگی مفعول. انجام شدگی : تواند فاعل مجبور نادان که مفعولی کند دانا مخیر. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۱۸۳). مفعولی مفعول بدان فعل است که فاعل بدو رسد. (جامع الحکمتین ص ۱۸۸). - حالت مفعولی؛ (اصطلاح دستور) آن است که اسم مفعول یا متمم واقع شود و مفعول یا متمم آن است که معنی فعل را تمام کند. (دستور پنج استاد ج ۱ ص ۳۶). - صفت مفعولی. رجوع به صفت شود. || مخنثی. امردی.
کلمات همقافیه با «مفعولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر