معنی مفضول
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) فضیلت داده شده. (غیاث) (آنندراج). مغلوب در فضل. که دیگری بر او فضل دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ذیل اقرب الموارد). مقابل فاضل : توئی مملوک و هم مالک توئی مفضول و هم فاضل توئی معمول و هم عامل توئی بهرام و هم کیوان. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۳۶۲). در حکمت نیکو نبود فاضل را فرمودن تا مفضول را بغایت و نهایت تعظیم سجده کند. (تفسیر ابوالفتوح). عالم و جاهل و فاضل و مفضول در مرتبت متساوی گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۷). همچنین اجماع کردند بر آنک میان انبیا تفاضل است... ولکن تعیین فاضل از مفضول مشروع نیست... (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۲). ترک افضل بهر مفضول از فضول نفس دان در طریق حق مکن جز نور عصمت پیشوا. ابن یمین. فاضل از مفضول جدا نشدی. (تاریخ قم ص ۱۱). چو از فضایل مردان راه محرومی چه سود بحث که آن فاضل است و این مفضول. جامی (دیوان چ هاشم رضی ص ۵۰۵). || مغلوب. || مفتوح. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مفضول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر