معنی مفضل

معنی مفضل

5 بازدید
[ مِ ضَ ] (ع ص) مرد بسیارفضل. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): روز عید فطر بدان حضرت پیوست، جوان فاضل مفضل، دبیری نیک... در ادب و ثمرات آن با بهره... (چهارمقاله ص ۸۴). || (اِ) جامهٔ بادروزه. ج، مفاضل. (مهذب الاسماء). جامهٔ بادروزهٔ زن، یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). جامهٔ بادروزه که وقت کار و خدمت پوشند. ج، مفاضل. (ناظم الاطباء). جامه ای که مرد و زن به هنگام کار پوشند یا هر روز پوشند. مفضلة. (از اقرب الموارد).
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (ع ص) افزون کرده شده و فوقیت داده شده. (غیاث) (آنندراج). تفضیل داده شده و افزون کرده شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تفضیل شود. - مفضل شدن؛ تفضیل یافتن. برتری یافتن. افزونی یافتن : آدم گفتند بدین نامها مفضل شد بر فرشتگان که خدای آموخت به الهام نه نامهای گفتنی. (جامع الحکمتین ص ۱۴). || رجل مفضل؛ مرد بسیارفضل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ فَ ضْ ضِ ] (ع ص) افزون و فوقیت دهنده. (غیاث) (آنندراج). تفضیل دهنده. برتری دهنده. و رجوع به تفضیل شود.
[ مُ ضِ ] (ع ص) افزون کننده. (غیاث) (آنندراج). آنکه چیزی را افزون می آورد. (ناظم الاطباء) || آنکه باقی میگذارد از چیزی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نیکویی کننده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فضل کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مهترانند مفضل و هر یک اندر افضال جاودانه زیاد. مسعودسعد. نیکی و سخاوت کن و مشمر که چو ایزد پاداش ده و مفضل و نیکوشمری نیست. سنائی. زآنکه هم محسن است و هم مجمل زآنکه هم مکرم است و هم مفضل. سنایی (حدیقةالحقیقة ص ۹۹). برکه شمرم خلق توای مهتر مکرم پیش که کنم شکر تو ای خواجهٔ مفضل. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۹۶). مفضلا، مقبلا، گشاده دلا منعما، مکرما، گشاده کفا.سوزنی. در عهود ماضی... پادشاهی بوده است عالم و عادل و مقبل و مفضل. (سندبادنامه ص ۱۳۴). صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی بشرخسبی ملک خیزی که او شاهی است بس مفضل. مولوی (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۳ ص ۱۵۰).
[ مُ ضِ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خداوندا من اینجا آمدستم به امید تو و امید مفضل. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱ ص ۵۳).
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) رجوع به ابن عاصم ابوطالب مفضل و الفهرست ابن الندیم و معجم الادباء چ مرجلیوث ج ۷ ص ۱۷۰ و الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۳ و قاموس الاعلام ترکی و معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۷۷۰ شود.
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) ابن سعد ابن حسین مافروخی. رجوع به مافروخی شود.
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) ابن عمر. رجوع به ابهری اثیرالدین و روضات الجنات ص ۳۳۵ و قاموس الاعلام ترکی و الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۳ و تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص ۵۰۰ و ۵۰۴ شود.
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) ابن عمر، مکنی به ابوعبداللََّه یا ابومحمد جعفی کوفی. از اصحاب امام جعفر صادق (ع) و امام موسی کاظم (ع) و از متکلمان معتزله است. وی کتاب معروف خود «توحید مفضل» را که در رد بر دهریه و اثبات وجود صانع است از سخنان امام جعفر صادق (ع) روایت کرده است. و رجوع به الذریعة ج ۴ ص ۴۸۲ و الملل و النحل چ مصر ص ۲۷۵ شود.
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) ابن فضاله. رجوع به ابومعاویه مفضل در همین لغت نامه و الاعلام زرکلی شود.
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) ابن محمدبن مسعربن محمد تنوخی، مکنی به ابوالمحاسن (متوفی به سال ۴۴۲ هـ . ق.). ادیب و فقیه و نحوی و از مردم معرةالنعمان بود. نیابت قضاء دمشق را داشت و نیز عهده دار قضاء بعلبک بود. وی معتزلی بود. او راست: «الرد علی الشافعی» و «تاریخ النحاة». و رجوع به معجم الادباء چ مرجلیوث ج ۷ ص ۱۷۱ و الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۴ شود.
[ مُ فَ ض ضَ ] (اِخ) ابن محمدبن یعلی بن عامر الضبی مکنی، به ابی العباس (متوفی به سال ۱۶۸ هـ . ق.). از روات شعر و عالم به ادب و ایام عرب و از مردم کوفه بود. عبدالواحد لغوی گوید اشعاری که وی از کوفیان نقل کرده موثق تر از همه است. گویند بر منصور عباسی خروج کرد و منصور بر وی دست یافت و او را بخشود و سپس ملازم مهدی شد و کتاب خود «مفضلیات» را برای او تصنیف کرد. ابن الندیم گوید: این کتاب مشتمل بر ۱۲۸ قصیده است. او راست: الامثال، معانی الشعر، الالفاظ، العروض. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۲۰۴). و رجوع به ابن الندیم و معجم الادباء چ مرجلیوث ج ۷ ص ۱۷۱ و قاموس الاعلام ترکی و معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۷۷۱ شود.
[ مُ فَ ضْ ضَ ] (اِخ) ابن المهلب بن ابی صفرة الازدی، مکنی به ابوغسان (متوفی به سال ۱۰۲ هـ . ق.). از حکام و شجاعان و معاریف عرب در عصر خود بود که در بصره اقامت داشت و به سال ۸۵ هـ . ق. حجاج فرمانروایی خراسان را بدو سپرد و وی هفت ماه در آنجا حکومت کرد. سلیمان بن عبدالملک ریاست لشکر فلسطین را به وی داد، سپس به عراق در قیام برادرش یزید بر ضد بنی مروان همراه او بود و چون برادرش کشته شد و مردم از آن دو روی برتافتند با گروهی که مانده بودند به واسط رفت و سپس به قندابیل واقع در سند رهسپار شد و هلال بن احوز تمیمی -که از جانب مسلمةبن عبدالملک بن مروان به جنگ او فرستاده شده بود- با وی به مقاتله پرداخت و مفضل بر دروازهٔ قندابیل کشته شد. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۴). و رجوع به الکامل ابن اثیر و مجمل التواریخ ص ۳۰۴ و عیون الاخبار ج ۴ ص ۱۲ و ۶۴ و حبیب السیر چ خیام ص ۱۷۴ و ۱۷۵ شود.
[ مُ فَ ض ضَ ] (اِخ) ابن مسعود تنوخی حنفی، مکنی به ابوالمحاسن (متوفی به سال ۴۴۲ هـ . ق.). از علمای قرن پنجم هجری است. او راست: التنبیه فی الرد الشافعی فیما خالف النصوص و البیان عن الفصل فی الاشربة بین الحلال و الحرام. (از کشف الظنون ج ۱ ص ۲۶۳ و ۴۹۳).

کلمات هم‌قافیه با «مفضل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید