معنی مفسود
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) تباه شده. فاسدشده. (از ناظم الاطباء). فاسد. تباه (اسم مفعول از فعل لازم و این کلمه در عربی نیامده است). (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۷، فرهنگ نوادر لغات): چو موش جز پی دزدی برون نه ایم از خاک چه برخوریم از آن رفتن کژ مفسود. مولوی (کلیات شمس ایضاً).
کلمات همقافیه با «مفسود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر